دلم گرفته

تنهام

چت روم

چت روم امید متظر همه هستم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1391ساعت 19:12  توسط امید جان  | 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391ساعت 8:7  توسط امید جان  | 

نامردی دنیا

من در اغوش عشقت سوختم ای دنیای نامرد     نامردی ی ی ی ای دنیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1391ساعت 8:9  توسط امید جان  | 

کیست درد دل مرا بداند کیست مرا در اغوش گرمش نگه دارد دنیا مرا رها کن به سوی عشق                                                                                                                                                   

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 20:10  توسط امید جان  | 

من تهام تو دلم خیلی حرفاست دلم                                     

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 20:6  توسط امید جان  | 

       ای دنیا کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 20:1  توسط امید جان  | 

دلم گرفته ای دنیا منو در اغوش خود ارام کن مرا رها کن دلم گرفته هوای تن ترو داره چشمای خیسم واسه دیدن تو بی گراره
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 17:54  توسط امید جان  | 

دلم گرفته ای دنیا منو در اغوش خود ارام کن مرا رها کن دلم گرفته هوای تن ترو داره چشمای خیسم واسه دیدن تو بی گراره
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 17:52  توسط امید جان  | 

میدانی؟

من می دانم

تو هم می دانی

اما به روی هم نمی آوریم!

فقط دعا می کنیم به خیر بگذرد...

خودت می دانی منظورم چیست!!!


برچسب‌ها: نظر
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 17:47  توسط امید جان  | 

دوتا جوجه عاشق همديگه مي شن همش با هم بودن اما وقتي بزرگ مي شن هر دو تا خروس مي شن ! پس تا وقتي جوجه اي عاشق نشو.

.................................................. ....................

اهالي يک دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند. در روز موعود، همهء مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يک پسر بچه با خودش چترآورده بود!!!... اين يعني ایمان.


+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 23:22  توسطامید |  نظر بدهید

ازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي کاغذي خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشتند به قيمت نابودي پاک بازان.
.................................................. ....................

دوست داشتن کساني که دوستمان مي*دارند کار بزرگي نيست، مهم آن است آنهايي را که ما را دوست ندارند، دوست بداريم.
+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 23:21  توسط امید|  نظر بدهید


گر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در
برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد
.....................................



به کعبه گفتم تو از خاکي منم خاک، چرا بايد به دور تو بگردم ؟؟؟ ندا آمد تو با پا آمدي بايد بگردي ، برو با دل بيا تا من بگردم
+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 23:21  توسط امید |  نظر بدهید

تا حالا شده عاشق بشی ولی دلت نخواد بدونه؟؟؟؟
تا حالا شده تمام شب گریه کنی بدون اینکه بدونی چرا

دلت بخواد تا صبح بیدار بمونی ولی بدونی به جایی نمی رسی

تا حالا شده رفتنشو تماشا کنی ولی نخوای بره

بعد آروم تو دلت بگی دوست دارم اما نخوای بدونه

تا حالا شده....
+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 23:20  توسط امید |  نظر بدهید

فکر مي کني من متوجه نمي شوم که زيبايي و جذابيت همه گل ها و شکو فه هاي عالم
فقط و فقط به دليل حضور نگاه جذاب تو در دل گلبرگ ها و شکوفه هاست
__________________

هیچ وقت نشد بهت بگم که من چقدر دوست دارم

نشد بهت یه روز بگم که من فقط تو رو دارم

صبح ها به یاد پا میشم شبها به یاد می خوابم



هیچ وقت نشد نفهمیدی که بی تو دنیا ندارم

تو همه دنیایی منی امروز فردا منی

هیچ وقت نشد بدونی که من بی تو فردا ندارم
+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 23:20  توسط امید |  نظر بدهید

دلي دارم آرام ، همچون کهکشان

بس است دگر ، نميخواهم گريه کنم

ميخواهم بخندم به دنيايي که پر از زيبايست

سرنوشت انسان را ميسازد

---------------------

بهار را دوست دارم چون مي دانم که

اين تويي که در پشت همه زيبايی هايش پنهان شده اي

و بي آنکه بدانم با نگاه هميشه بهارت مواظب من هستي

بهار را به خاطر نگاهت دوست دارم
+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 23:20  توسط امید |  نظر بدهید

زمستان بلبلی دیدم به زاری

به سختی کرده هر دم بی قراری

بدو گفتم که دردت چیست گفتا


به راه گل کشم چشم انتظاری
--------------

دوست دارم بنويسم

من برای کسی می نویسم که مرا ترک کرده

من می نویسم شاید روزی بیاید و مرا بیاد بیاورد
+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 23:19  توسط hatamzadehomid@yahoo.com |  نظر بدهید

یک شعر هم بگیم بد نیست
شعر عاشقانه


می خوام بگم: دوسِت دارم! به پنجره ! به آسمون!
به این شب ِ آینه دزد! به تک درخت ِ کوچه مون!
می خوام بگم: دوسِت دارم! به تو! به اسم ِ نقطه چین!
به گریه های بی هوا! به کولی ِ کوچه نشین!
می خوام بگم: دوسِت دارم! به هر رفیق ُ نارفیق!
به شاعرای بی غزل! به جنگلای بی حریق!
میخوام بگم: دوسِت دارم! به قاتلم! به روزگار!
به اون کسی که میندازه به گردنم طناب ِ دار!

دنیای ما عوض می شه، تنها با این جمله ی ناب:
دوسِت دارم، دوسِت دارم، دوسِت دارم تو این عذاب!

می خوام بگم: دوسِت دارم! به بادبادک! به مدرسه!
به ترکه ی خیس ِ انار، کنار ِ درس ِ هندسه!
میخوام بگم: دوسِت دارم! به مرغ ِ عشق ِ بی قفس!
به جغد ِ پیر ِ بد صدا! به نی زنای بی نفس!
میخوام بگم: دوسِت دارم! به هر چی خوبه، هر چی بد!
به خونه های کاگِلی! به سیبای توی سبد!
می خوام بگم: دوسِت دارم! به بغض ِ تلخ ِ انتظار!
به بدترین فصل ِ سفر! به آخرین سوتِ قطار!

دنیای ما عوض می شه، تنها با این جمله ی ناب:
دوسِت دارم، دوسِت دارم، دوسِت دارم تو این عذاب!







+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 23:19  توسط   hatamzadehomid@yahoo.com|  نظر بدهید

تو را دوست می دارمو با تو


دیگرم به بیداری این گستره ی خاموش ُ* آدمیانی نیاز نیست!


چرا که تو چهارْفصل ِ سرزمین ِ* منی

--------------------

زندگی یه دریاست.......دریانورد باش.سُکان من , توی این امواج با من باش تا مثلث برمودا رو پشت سر بزاریم.
+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 23:19  توسط  | hatamzadehomid@yahoo.com  نظر بدهید

عشق را دوست دارم و زیبایی را
تا حالا شده توی شب بشینی و به آسمون خیره بشی، ستاره ها رو ببینی و ماه رو. و بهشون فکر کنی. من خیلی وقت ها همین کار رو می کنم. خیلی جالبه شاید به واقع بشه گفت که تنها توی آسمون شب هست که می شه عشق و زیبایی رو جستجو کرد. یا حتی من تونستم توی همون آسمون عاشق های زیادی رو ببینم.

-----------------------

توو خیالمم نبود دوباره عاشقی کنم

توی این کابوس درد رویای مهربونمی
+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 23:18  توسط ب  hatamzadehomid@yahoo.com |  نظر بدهید

شب شده باز . ماه من سراغت را گرفت . گفتمش افسوس! باز سراغت را گرفت . گفتمش : مگر نمی دانی امشب نیز آسمانمان از هم سواست؟!! باز سراغت را می گیرد . من فقط با افسوس نگاهش مینکم!!!
__________________

روی تار و پود شب نقشی از خاطره ی توست که امد تازه را به روزنه ی قلبم دادی. با تو همسفر شدن مثل جاری شدن در آب رودخانه هاست .وقتی دست روزگار سرنوشتم را نوشت تا به اسم تو رسید بوی گلهای بهشت و عطر یاسهای خلقت به مشام رسید .
+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 23:18  توسط | hatamzadehomid@yahoo.com  نظر بدهید

از امشب دیگه چشمام آفتابی نمیشه . دیگه پرنده ای نمیاد پر بگیره تو آسمونم تا منم به عشق تو بنازم و روشو کم کنم . دیگه ستاره ای چشمک نمی زنه . آره من یه ستاره داشتم که بعد تو اون هنوز باهامه
----------------------

وقتی از غریبستان به کلی دور شدم غصه داشتم خیلی زیاد ! تو این فکر بودم که اسم تو بی میتونه غصه هامو کم کنه . ولی حالا اونم خیلی ازم دوره
+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 23:18  توسط  hatamzadehomid@yahoo.com|  نظر بدهید

همیشه باید یک چیز عزیز باشد ؛ یک حضور بزرگ یک حس خوب


که همیشه به بهانه اش زنده ای ....


و من ایمان دارم که...........


که تو همان چیز بزرگ و عزیزی واز هوای بودن توست که نفس میکشم
-------------------

دفترم خیلی وقت بود که خطی نداشت تو اومدی و من پر از خیال باطل فکر کردم میتونی کاغذامو خط دار کنی . ولی .... ولی تو هم میخوای بری یعنی رفتی و من موندم اینجا
+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 23:17  توسط بهزاد  |  نظر بدهید

گاهی وقت ها که به دلم سرک میکشم فقط تویی و تو

نمیدانم چرا این قدر برای من بزرگی و من چرا اینقدر به مهربانیت عاشقم


------------------------

حرفهای تنهایی ام اگر به گوش تو نرسد چقدر بیچاره ام


راستی !اگر ستاره ها نباشند به کدام روشنی باید دل بست
+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 23:17  توسط   hatamzadehomid@yahoo.com|  نظر بدهید

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 16:49  توسط امید جان  | 

مطالب قدیمی‌تر